نیمی از من ، نیمی از تو

به چمنزار بیا به چمنزار بزرگ و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم ...

آرتین و بابا

ساعت 2 و نیمه و من سرگرم اشپزی تو آشپزخونه آرتین و بابا تو اتاق سرگرم خمیر بازی آرتین رو به بابا: بابا جون وقتی من بزرگ بشم و تو کوچولو بشی من تورو بغل میکنم... و من و بابا رحیم یک لحظه رفتیم به سالهای اینده وقتی که پیر شدیم... کوچولو شدیم... و تو مارو بغل کردی و نوازش میکنی... نوشتم که این لحظه و این جمله یادمون بمونه پسر مهربونم دوستت دارم   ...
25 فروردين 1394

3 ساله شدی

گل قشنگم پسر نازنینم  تولدت مبارک... چقدر زود گذشت  باورم نمیشه سه ساله شدی.  امسال برای تولدت خیلی خیلی ذوق داشتی. خیلی بهت خوش گذشت .  خیلی خیلی دوستت دارم    ...
16 اسفند 1393

دستهای کوچک تو

این روزها دستای کوچولوتو  بالا میبری و دعا میکنی     امشب قبل خواب زیر چشمی نگاهت میکردم! دستاتو بالا اوردی و دعا کردی! خدایا همه سلامت باشن ! دورت بگردم پسر مهربونم اولین دعایی هم که کردی خوب شدن کمر مامان بزرگت بود . اون لحظه رو شکار کردم ... ...
21 آبان 1393

20 دندونه شدی!

چطور من 4 تا مروارید خوشگلتو که در اومدن ندیدم؟ چه بی سر و صدا در اومدن و من وقتی داشتی قهقه میزدی متوجه درخششون  اون ته ته دهان خوشگلت شدم! مرد کوچولوی شیرین زبون من  آخه من با این  خوشمزه حرف زدن تو چه بکنم!  عاشق شعر خوندنتم با دقت سعی میکنی تمام کلماتو درست ادا کنی و با همون آهنگی که من و بابا برات میخونیم ، میخونیشون پسر مهربونم به خاطر  همه این روزای خوب ازت ممنونم   ...
5 مهر 1393

...

من از آن روز که در بند تو ام ، آزادم     ...
19 مرداد 1393

مرد کوچولوی من

عاشق گوشه گوشه خونه  مونم!  عاشق ماشینای ریز و درشتی ام که کناروهم پارک شدن و به قول تو قطار شدن عاشق دمپایی های کوچولو تم که اینقدرر دوسشون داری عاشق  وقتایی ام که حوله نوزادیتو دورت میپیچی و میگی نی نی گولولو شدم! عاشق  لباس عوض کردنتم وقتی لخت میشی و میپری تو بغعم و میگی آرتین لخت شده آرتین لخت شد! و من باید بوسه بارونت کنم عاشق  شیطنتای پسرونه اتم وقتی سوار موتور میشی و پاهاتو بالا میگیری و  یا ایستاده میرونی! خودتم کلی کیف میکنی عاشق قهر کردناتم! دست به سینه میری یک گوشه و زیر چشمی نگام میکنی عاشق  اون  خوب شدم! بعد زمین خوردنتم! که با یک بوس کوچولو از طرف من یا بابا انگار معجزه ...
13 مرداد 1393

خداحافظ پوشک!

عزیز دلم  این مرحله هم مثل تمام مرحله های دیگا به راحتی پشت سر گذاشتی خداروشکر میکنم که اینقدر صبور و عاقلی. اصلا فکرشو نمیکردم به این راحتی ها باشه. دلم برای اون باسن قلمبه پوشکیت تنگ میشه. ولی از اینکه داری بزرگ میشی لذت میبرم. چقدر این روزهارو دوست دارم . تو زندگیمون عشق و شادی جریان داره. خیلی احساس خوشبختی میکنم. در کنار تو و پدرت همه این حس های قشنگ و مدیون تو هم خدا جونم. با تمام وجود  تو قلبم احساست میکنم.   پ.ن. خیلی وقته عکسی ازت نذاشتم. دیدم همه عکسا تو تبلت و گوشی و رم و ،،، ذخیره میشه و تو بعدا میتونی همه رو ببینی . پس اینجا رو میذارم برای عاشقانه هامون. خاطراتمون و اتفاقای خوبی که خواهد افتاد. ...
10 تير 1393

...

وقتی عشق تو قلبت جا نشه و بریزه بیرون... ...
11 خرداد 1393