هفته 37
سلاااااممممممم گل پسر خودم... کلوچه خوشمزه مامان
دیروز دیدمت و نمیدونی چه حالی شدم... رفتم سونو و آقای دکتر قشنگ صورتتو نشونمون داد... تازه انگار باور کردم که یک کوچولوی بند انگشتی دارم! به زور جلو اشکام و گرفتم بعدش تا شب بغض داشتم... همش صورت کوچولو و نازت جلو چشمامه... خیلی بی قرارم... میترسم از این همه دلبستگی... دیروز فهمیدم که جونم به جونت بسته ست
کوچولوی من همه چیز خیلی خوب بود و تو هم 2850 گرم بودی تو هفته 36، نه ریز و نه درشت. همونی که همیشه میخواستم.
امروز هم رفتیم دکتر زنان و نامه گرفتیم. 20 اسفند انشاله میای تو بغل مامان و بابا!!!! 18 روز دیگه
چیزی نمونده هاااا! خوب استراحت کن تو دل مامانی که بعدش همش میخوام بچلونمت :-)
امشب خیلی هوا سرده و من همش زیر پتو ام!!!! که مبادا پسرم سرما بخوره! چه بادی هم میاد. خدا کنه وقتی تو میای دیگه هوا بهاری بشه و کیف کنی.
امروز بدجور هوس چیزبرگر کردم و با بابایی رفتیم و خوردیم... میدونستم به معده ام نمیسازه هاااا ولی بدجووووووووووووووور دلم میخواست کلی هم به من چسبید ! فکر کنم به تو هم چسبید! ولی الان مجبور شدم رانیتیدین بخورممم :-) از دست مامان شکموووووو
خدا جونم این روزای باقی مونده و هم کمکم کن تا فرشته کوچولوم و به خوبی و سلامتی به دنیا بیارم. خیلی دوستت دارم خدای مهربونم
جوجه کوچولوی من! تو هم مواظب خودت باش و حسابی تو دل مامان از خودت پذیرایی کن. خیلی دوستت دارم عشقممممممممممممم



هفته 37
